شرف الدين على يزدى
1045
ظفرنامه ( فارسى )
فيروزى برافراخت . طنطنه گورگهء كوچ ، زلزله در زمين و زمان افكنده عساكر گردون مآثر فوجفوج چون درياى پرموج روان شدند . [ نظم ] جهان چو از تخت شد سوى زين * بجنبيد گفتى سراسر زمين فروهشت دامن به خورشيد گرد * بلا برنوشت آستين نبرد بيابان يكى گام بىمرد نه * همه چرخ يك برج بىگرد نه گفتار در فتح قلعه بهسنى « 1 » و عنتاب « 2 » چون آفتاب ظفرتاب رايت فتح انتساب از مطلع صبح سعادت و اقبال ، به فال فرخنده برآمده ، پرتو توجه به صوب شام انداخت . فرمان واجب الاذعان نفاذ يافت و اميرزاده شاهرخ با جمعى از عظماى امرا به رسم منغلاى به ايلغار از پيش روان شدند ، و چون به قلعهء بهسنى « 3 » رسيدند ، در حوالى آن حصار ، اطناب خيام نزول درهم كشيدند . حضرت صاحبقران با ساير عساكر كشورستان برسيد و به نزديكى قلعه در محلى بلند فرود آمده ، به نظر احتياط فراز و نشيب آن حصن ثريا مناط را باز مىديد . و آن حصنى بود در ميان درهء بسيار آب ، بارو و برجهايش چون مصاعد همت و قواعد دولت آن حضرت در غايت بلندى و نهايت استوارى ، و حصارى از غلوّ علو كنگرهء فرقد فرسايش ، ايوان كيوان در خجلت و شرمسارى . اساس عماراتش بر سر كوهى قوى بلند ممهّد و مشيّد گشته و شرفات باره و برجش از طاق منطقة البروج گذشته . [ نظم ] سركشى كز تنديش گشتى فلك را قرطه چاك * از سمك پيوسته اركان رفيعش تا سماك بر فراز بارهء او پاسبان در تيره شب * ماه را چون چشم ماهى ديدى از سوى مغاك گر نشستى فى المثل بر سطح ديوارش مگس * پايش از نرمى بلغزيدى و افتادى به خاك
--> ( 1 ) . ع : بهستى ؛ الف : پهنى . ( 2 ) . الف : غتاب ؛ عينتاب ( عين تاب ) صحيحتر است . ( 3 ) . ع : بهستى ؛ الف : پهنى .